تبليغاتX
عاشق حضرت استاد محمد رضا شجريان
 کنسرت استاد

در گراميداشت استاد سخن سعدي، استاد محمدرضا شجريان و گروه آوا (به نوازندگي مجيد درخشاني، محمد فيروزي، سعيد فرجپوري، همايون شجريان و حسين رضايي‌نيا) روزهاي 8 و 9، 11 و 12، 14 و 15 مرداد ماه 1386 در تالار بزرگ کشور کنسرت موسيقي ايراني برگزار مي‌نمايند.

اين برنامه در دستگاه‌هاي ماهور، شور و آواز افشاري اجرا مي‌گردد.

 

                           The image “http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/4/Photo/2126.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.      

 


به منظور تسهيل در تهيه بليط و توزيع وسيع‌تر، فروش بليط کنسرت تنها از طريق سايت دل‌آواز و پرداخت هزينه بليط تنها به صورت اينترنتي (
Online) انجام مي‌شود.

از روز پنج‌شنبه 28 تيرماه 86، سايت دل‌آواز آماده دريافت اطلاعات فردي مراجعه‌کنندگان محترم مي‌باشد. حتماً توصيه مي‌شود علاقه‌مندان به سايت مراجعه و اطلاعات خود را وارد نمايند تا در موقع خريد و تحويل بليط با مشکلي مواجه نشوند.


 

علاقه‌مندان مي‌توانند براي دريافت اطلاعات بيشتر و راهنمايي با شماره تلفن 66959045 تماس حاصل فرمايند.

 


 

 

 

 

 

 

فایل راهنما با قالب پی.دی.اف PDF که با نرم افزار Acrobat Reader قابل مشاهده است از هم اکنون از این آدرس قابل دانلود است.

 

منبع : www.delawaz.blogfa.com

::: |+| نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 0:57 :::
 مراسم ختم مادر استاد در تهران

 گزارش جواد صفر از مراسم ختم مادر استاد در تهران

 حول و حوش ساعت ۳۰/۴ بود كه رسيدم به ميدان فاطمي. وارد كوچه اي شدم كه مسجد نور در آن قرار داشت. از روي تابلويي كه جلوي در زده بودند متوجه شدم مجلس ختم خانمي است كه من آن را نمي شناختم . گشتي زدم و دوباره به مسجد آمدم هنوز مراسم تمام نشده بود با خودم گفتم شايد اين مراسم تازه شروع شده و براي اينكه جايي براي نشستن پيدا كنم به پارك سر كوچه رفتم و جايتان خالي چيزي هم ميل كردم تا ساعت۳۰/۵ شد. آرام آرام به سمت مسجد حركت كردم. توي مسير همش توي اين فكر بودم كه يعني استاد به اين مراسم مي رسند چون دو روز پيش در مشهد مجلسي برگزار شده بود. به مسجد نزديك شدم و اولين شخصي را كه ديدم مجيد درخشاني بود. مثل اين كه مراسم آن خانم در حال تمام شدن بود و داشتند گلها و وسايل را مي بردند.

 

           The image “http://www.fardanews.com/files/fa/news/1386/4/25/1444_964.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

يك ربعي جلوي مسجد نظاره گر كارها بودم تا اينكه اقوام آن خانم رفتند. سر كوچه اي جلوي در مسجد ايستاده بودم كه پرايدي سفيد رنگ آمد و پارك كرد 3 نفر داخل پرايد بودند و صندلي عقب پر از شيريني وخرما و ... اين وسايل را داخل بردند . با خود گفتم حتما مراسم در حال شروع شدن است و باز هم منتظر ماندم كه ناگهان همايون را ديدم با همسرش . همايون خوش تيپ تر و خوش چهره تر از هميشه ، همسرش را به قست خانمها راهنمايي كرد وقتي همايون داخل مسجد شد ديگر مطمئن شدم كه مجلس در حال شروع شدن است به داخل مسجد كه رفتم ديدم همه مردم جلوي درب سالني گوشي به دست و دوربين به دست ايستاده اند. آقايي كه در جلوي در ايستاده بود و مردم را به داخل سالن مراسم راهنمايي كرد و از آنان خواهش كرد كه به داخل سالن تشريف ببرند. ما هم به داخل سالن رفتيم .

جا براي نشستن زياد بود من هم در روي يكي از صندلي ها نشستم كه ناگهان استاد وارد سالن شدند و همه به احترام حضرت استاد ايستادند. قاري شروع به قرائت قرآن كرد. استاد به رسم مهمانداري جلوي درب ايستاده بودند و پذيراي مهمانان بودند. شخصيت هاي بزرگي در مجلس بودند در جلوي درب به غير از استاد ، همايون و حميدرضا نور بخش و ... هم بودند در چند دقيقه اول كه استاد وارد سالن شدند دوربين ها همه مشغول عكسبرداري و فيلم برداري بودند و اصلا به قرآن توجهي نمي شد نه اينكه سرو صدايي صورت بگيرد... نه .... فقط فكر و ذكر مردم به سمت استاد بود و بعد ازچند دقيقه و تذكر دادن خادمين مسجد (كه فكر كنم يكي از آنها خيلي هم عصباني بود ) كم كم دوربين ها هم خاموش شدند. بعد از قرائت قرآن ، قاري مهماني حضور داشتند كه انصافا صداي خيلي خوبي هم داشتند و اين قاري هم چند آيه را تلاوت كردند.

در ما بين مراسم يعني در اين يك و نيم ساعتي كه من در سالن بودم مهمانان بزرگي آمدند كه استاد مثل هميشه با وقار و صميمي با آنها برخورد كردند و آنها هم به استاد اين غم را تسليت گفتند . از جمله ميهمانان مي توان به مجيد درخشاني ، حسين عليزاده ، بيژن بيژني ، سيد حسام الدين سراج ، محمد اصفهاني ، صديق تعريف و......... اشاره كرد. بعد از تلاوت آيات قرآن مانند بقيه مراسمات ختم شخصي به خواندن روضه مشغول شد ولي باز هم بيشتر حواسها به سمت مهمانان و استاد بود بعد ازخواندن روضه ازروحاني مجلس دعوت شد تا سخنراني خود را شروع كند .

روحاني سخنراني خود را شروع كرد و از آن جا كه مردم ما به آخوند و صحبتهاي او علاقه زيادي دارند همه حواس ها به سمت او بود (شما هم باور كرديد كه مردم ما علاقه زيادي به آخوند دارند ) و در ميانه صحبتهايش كمي هم از مدح استاد صحبت كرد و تا اين جمله را : "((اگر بدون اغراق نگفته باشم كه مطمئن هستم همينطور هم هست فرزندي كه آيت عظماي موسيقي است حاصل اين مادر است ))" را گفت صلوات بلندي از سوي حاضرين فرستاده شد. مراسم رو به پايان بود و حاضرين يكي يكي مراسم را ترك كردند تا اينكه روحاني مجلس شروع كرد به سلام دادن به ائمه اطهار و امام زمان(عج) و علي ابن موسي الرضا (ع) كه حسن ختام مجلس بود و من از اين فرصت استفاده كردم و آرام آرام خودم رابه نزديكي استاد رساندم و وقتي كه سلام ها به پايان رسيد به استاد تسليت گفتم و استاد مثل هميشه با وقارو خوشرويي و آرامش از من تشكر كرد و آمدم بيرون سالن چند دقيقه اي آنجا بودم كه ديگر داشت دير وقت مي شد ، كه به سمت خانه راهي شدم .

خدايا هميشه زنده بدارش ......

 

::: |+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 1:5 :::
 زمستان است ....

سلام .... بعد از چند وقت دوباره خودم قلم به دست گرفتم و نوشتن را شروع كردم ... اميدورام بتونم در اين راه موفق باشم ... متن زير حس و حالي است كه بعد از شنيدن آلبوم زمستان است من را متوجه خود مي كند ... مطمئنا عيبهاي فراواني در آن هست كه شما دوستان با پيشنهادات خود من حقير را ياري مي كنيد.... منتظر نظرات سازنده شما هستم ........ فقط به عشق استاد محمد رضا شجريان

 

 

نوايي به گوش ميرسد ... آوايي كه همه وجود انسان را محو خود مي كند ... اصلا انگار اين صدا از آسمان آمده است من گوشهايم را تيزتر مي كنم ... اين طور مي خواند : مسيحاي جوانمرد من اي ترسان پير پيرهن چركين ... هوابس نا جوانمردانه سرد است ... انسان وقتي اين نوا را گوش مي كند حتي اگر در اوج گرماي تير ماه هم كه باشد احساس سرما را واقعا در وجودش حس مي كند آنقدر حس و روح در اين آهنگ دميده شده كه وجود انسان كم مي آورد در مقابل سنگيني اين آواز و آهنگ. اگر 100 بار هم گوش بدهي عين 100 بار يك نكته و زيبايي ديگري را در آن پيدا مي كني ... جلوتر ميرود و هنر نمايي بي بديل همايون شجريان ، كيهان كلهر و حسين عليزاده بيشتر نمايان ميشود وقتي دارم اين شاهكار هنري را گوش ميكنم اصلا حواسم به جايي نيست آنقد غرق در آن شده ام كه نمي فهمم صدايم ميكنند آخر مگر ميشود به صداي بي بديل استاد شجريان گوش دهي و از خود بيخود نشوي .

صدايش ديوانه كننده است . تحريرها مستت مي كند . جواب آواز با روحت آميخته مي شود . آنقدر مست اين صدا مي شوي كه انگار حقيقتا مي خورده اي . تا چند ساعت فقط فكرت مشغول توانايي ها و تكنيك هاي اين بزرگمرد موسيقي است .

نمي دانم چرا ؟ نميدانم چرا صداي اين مرد اينقدر روي من تاثير مي گذارد . آنقدر كه از خود بيخود مي شوم بدون اغراق مي گويم صداي اين مرد مرا به خدا نزديك ميكند ، در ميان آسمانها رهايم مي كند و به من احساس آرامش مي بخشد ، آرامشي كه بشر امروز براي رسيدن به آن دست به هر كاري مي زند.

اوج تكنيك و علم را به رخ مخاطب مي كشد .آلبومي كه شعرش نو است. آن هم در موسيقي سنتي . وآنقدر زيباست ..... كه من زبانم توانايي ستودن آن را ندارد . به حق كه صداي كمانچه كيهان كلهر روحيه انسان را متحول ميكند . همه چيز در كنار هم به زيبايي هر چه تمامتر چيده شده است تا ما از آن لذت ببريم . و تنها يك جمله : ( صدايت غوغا مي كند استاد )

::: |+| نوشته شده توسط جواد در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 10:27 :::
 درگذشت مادر استاد

افسر شاهوردياني - مادر استاد شجريان شامگاه گذشته به‌دليل عوارض ناشي از بيماري قلبي درگذشت.

كتايون خوانساري - همسر محمدرضا شجريان - با تاييد اين خبر به خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت كه فردا پيكر افسر شاهوردياني تشييع و به‌خاك سپرده مي‌شود.

او گفت: مراسم بزرگداشت و يادبوي اين بانوي درگذشته طي روزهاي جاري در مشهد برگزار مي‌شود و مراسم بزرگداشت در تهران متعاقبا اعلام خواهد شد.

افسر شاهوردياني 85 ساله اهل مشهد بود و محمدرضا، احمدعلي، محمدجواد، عليرضا، نسرين و امير حاصل زندگي وي با زنده‌ياد مهدي شجريان است.

استاد محمدرضا شجریان در سوگ مادرش نشست...

«علي غزنوي»مدير روابط عمومي دل آواز در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: «افسر شاهوردياني» همسر مرحوم «مهدي شجريان» شب گذشته در مشهد بر اثر حمله قلبي دار فاني را وداع گفت.

وي افزود:بعد از بازگشت استاد «شجريان»به تهران مراسم ختمي را براي آن مرحوم برگزار خواهند كرد كه زمان آن هنوز مشخص نشده است.

«افسر شاهوردياني» مادر«محمدرضا شجريان» متولد 1300 در مشهد است كه فرزنداني چون «محمدرضا شجريان»،«عليرضا»،«نسرين»،«احمدعلي»،«محمدجواد و «امير»ثمره زندگي او با مرحوم «مهدي شجريان» است.

شجريان قرار بود تابستان امسال به همراه گروهش كنسرتي را در تهران و به دنبال آن در كشورهايي چون ايتاليا،دانمارك و دبي برگزار كند.

                                    http://media.farsnews.com/Media/8604/Images/jpg/A0310/A0310622.jpg

 

وبلاگ جواد صفر هم این واقعه دردناک را به استاد شجریان تسلیت عرض می نماید.

::: |+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 19:12 :::
 اهانتی آشکار به هنر و موسیقی

اهانتی آشکار به هنر و موسیقی

تا هنگامی که فقه اسلامی که خط مشی و استراتژی سیاست های فرهنگی را در حکومت جمهوری اسلامی تعیین می کند ، تکلیف خود را با موسیقی ایران روشن نکند ، جفا و خیانت آشکار به موسیقی ایران همچنان ادامه خواهد داشت ؛ و امروز یکی از بارزترین نمونه ها از جفایی که صدا و سیمای ایران در حق موسیقی روا می دارد را در اینجا روایت می کنم!

به این تصویر دقت کنید !

 
 
این اجرای زنده ای از موسیقی سنتی در صدا و سیمای ایران است و آن دیوار هایی که می بینید ، دیوارهایی بین سازها و موسیقی سنتی ایران و نوازندگان آنها و بینندگان است ! این دیوار ها ، مدافع عصمت و طهارت بینندگان است تا خدای ناکرده نکند با دیدن سازهای موسیقی به گناه گرفتار نشوند . من نمی دانم که آیا چنین نمونه ای از سانسور با این همه وقاحت در اهانت به شعور مخاطبین در تاریخ رسانه ای دنیا وجود دارد یا نه اما باید بگویم که بعضی اوقات با دیدن این نمونه ها به این می اندیشم که گویا سیاست هدفمندی در راستای نابودی هنر و موسیقی ایران وجود دارد وگرنه حقیقتا این نمونه آشکار از سانسور با چه هدفی می تواند انجام شود .

هنگامی که از استاد محمد رضا لطفی خرده گرفتم که چرا استاد به رادیو تلویزیون دولتی ایران پیشنهاد داده است که کنسرت او بصورت زنده از تلویزیون در سراسر ایران پخش شود برای همین نشانه هایی بود که از صدا و سیمای ایران می دانم !

در گفتگوهایی که با یکی از نزدیکان استاد محمد رضا لطفی نیز داشتم به ایشان گفتم که من معتقدم استاد محمدرضا لطفی و بقیه استادان موسیقی ایران برای دفاع از آینده فرهنگ و موسیقی ایران ، باید صدا و سیما را در زمینه همکاری های موسیقایی تحریم کرده و عطای آن را به لقایش بخشند . استادان موسیقی باید در همه گفتگو ها و با استفاده از تمامی امکانات خود این اهانت آشکار را به چالش بکشند ! شاید با تحریم صدا و سیما از سوی همه بزرگان موسیقی و عدم اجازه به این دستگاه عریض و طویل برای استفاده ابزاری از آنها در کوتاه مدت گروهی از دوستاران موسیقی از ارتباط با موسیقی آنها محروم شوند اما من معتقدم این دین و تعهد مهمی است که تمامی استادان موسیقی ایران به آینده این هنر دارند .

استادان موسیقی ایران باید با صدای رسا به این نکات اشاره کنند که در حالی که ساز و موسیقی خودمان در رسانه خودمان نمایش داده نمی شود ، جوان ایرانی در کجا باید ساز های ایرانی را ببیند و با موسیقی خودمان آشنا شوند . جوانی که در همه ی ساعت های شبانه روز این امکان را دارد که در هزاران کانال ماهواره ای انواع سازهای دیگر همچون گیتار و پرکاشن و ... ببیند ، در حالی که تلویزیون خودمان نمایش سازها را حرام می داند ، کجا باید سازهای ایرانی همچون تار و سه تار و ... و نوازندگی آنها را ببیند و با آنها آشنا شود .

معتقدم از تمامی رسانه ها و ابزار موجود برای به چالش کشیدن صدا و سیما و مسوولان فرهنگی ایران در زمینه موسیقی باید استفاده کرد تا این صدا را به گوشهای ناشنوایشان رساند که تا زمانی که موسیقی ، ابزاری بین برنامه ای برای این رسانه است و تا زمانی که این رسانه به موسیقی به صورت جدی توجه نمی کند و تا هنگامی که هنوز حق اولیه و ابتدایی اجازه ی نمایش ساز در این رسانه وجود ندارد ، این رسانه هیچ حقی برای انتقاد از رشد موسیقی های زیرزمینی و بی توجهی به موسیقی ایرانی و ... ندارد .

::: |+| نوشته شده توسط جواد در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 14:22 :::
 این مرد را عاشقانه دوست دارمش..........
               این مرد را عاشقانه دوست دارمش.............
 
 
 
         
 
 این چنین بود .......................
 
1) پسر ، شش ساله بود ... پدر داشت با خود زمزمه مي كرد . دعا مي خواند . زيارت مي خواند . اما ، زيبا ... زيبا مي خواند .
گوش پسر نسبت به صدا حساس شد ... تحت تاثير آواها قرار گرفت ... گريه كرد ...
مادر پرسيد : چرا گريه مي كني ؟ تب داري ؟ پسر گفت : نه ... و بغضش تركيد كه : پدر چه مي خواند ؟ من از خواندن پدر گريه ام گرفت ...
مادر با دست اشاره اي به نشانه تحقير و استهزا مي كند و مي گويد : چه غلط ها !!! تو برو بگير بخواب !!! واه واه !!! چه غلط ها !!!
پسر خوابيد ... و بعد ...
پسر ، محمد رضا شجريان شد ... صاحب آواز .

2) جوان تازه ديپلم گرفته بود ، معلم شد ، معلم پنجم و ششم دبستان ... در نقطه اي دور از شهر ...
فرخنده گل افشان نيز آنجا معلم بود ...
عاشق شدند ... هر دو جوان ... هردو زيبا ... هر دو هم سن ... چه مي دانستند از آينده ؟ كه جوان يك روز قبله جوانان كشور مي شود ؟ كه جوان ، يك روز ، خسرو آواز مي شود ؟
باري ...
جوان ، سنتور ديد ... اسير شد ... نجار شد ... عاشق شد ... سنتور ساخت ...
قصه شروع شد ...

3) پيرنيا سرش را از روي كاغذها بلند كرد ... گفت : اين را چه كسي خوانده بود ؟ گفتند : از شهرستان آمده ... از مشهد .
پيرنيا گفت : برگ سبز 216 باشد ... من همين را پخش مي كنم ... اسمت چيست جوان ؟
- محمدرضا .
- اهل مشهدي ؟
-آري .
- بايد منتقلت كنم تهران ... بايد تهران باشي ... حيف است .
جوان گفت : استاد اگر خواستيد صداي من را پخش كنيد ، بگوييد سياوش است . سياوش بيدكاني .
پيرنيا گفت : ميداني بيدكاني يعني چه ؟
جوان گفت گوشه اي در دشتي است .
پيرنيا گفت آفرين ... پس بلدي . حالا بگو چرا بگويم سياوش بيدكاني ؟
جوان گفت : پدر حساس هستند . مذهبي هستند . شديدا تعصب دارند . اصلا در خانه نه راديو داريم نه تلويزيون . ايشان حتي نمي داند كه من بلدم آواز بخوانم . بفهمند بد مي شود .
پيرنيا گفت : خيالت راحت ... نوشت : برگ سبز 216 ... سياوش بيدكاني ... آذر 1345 .

.....................................

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید........


ادامه مطلب
::: |+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 9:43 :::
 نشان مولانا بر سینه ی محمدرضا شجریان نشست
 

باز هم افتخاری دیگر .........


نشان مولانا در مراسم اختتاميه بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي از طرف بنياد ترکی مولانا به محمدرضا شجريان اهداء شد.

محمدرضا شجريان، قرار نبود دراين مراسم آوازي بخواند و يا برنامه‌اي اجرا كند اما به دنبال سخنان اسين

چلبي از نوادگان مولانا كه با ديدن شجريان افسانه اي را روايت كرد كه بر اساس آن روزي خواننده‌اي نواي ملكوتي خود را در قونيه بر مزار مولانا طنين اندز كرده بود، به روي سن رفت و به ياد آن افسانه در اين مراسم حدود يك ربع بدون هيچ گونه سازي اشعاري را از مولانا با صداي دلنشين خود خواند كه با استقبال بسيار حاضران رو به رو شد.

در پي اين اتفاق اسين جلبي قائم مقام بنياد بين المللي مولانا و بيست و دومين نواده از فرزندان مولانا نيز نشان مولانا را كه يك سنجاق سينه است و عكس مقبره مولانا بر آن حك شده به استاد آواز ايران اهدا كرد

::: |+| نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 18:40 :::
Template Redesign By Majid.Y