|
یاد باد ......
به ياد آنان كه رفتند....
به ترتیب از چپ: حسین ملک.محمد ابراهیمیان.استاد.محمد موسوی و قيامتي به پاكردند در دهمين و اخرين جشن هنر شيراز ... بعد از جشن هنر بلافاصله جشنواره سينمايي E.b.u اغاز مي شد كه همه ساله سينما گران جوان اسيا اثار سينمايي خود را انجا نمايش مي دادند سينمايي ازاد ايران و بصيرنصيبي و نيز تلويزيون ملي ايران نقش عمده يي در برگزاري ان داشتند ان سال اما هوشنگ كاووسي دبير جشنواره بود وخواسته بود كه حتما در شيراز باشم روزنامه هم خوراك و خبر مي خوا ست لاله تقيان از ايندگان جمنشيد چالنگي داود مسلمي و رضايي كه هم دركارگاه نمايش بود و هم به خاطر نمي اوردم كه براي كجا مي نوشت اما مطالبش را تقي نقي حقي امضا مي كرد متن ياداشت شجريان را خواندم و بعدا كه فيلمهاي مزخرف E.b.u را ديدم به خودم گفتم آدم عاقل شجريان و شكار و كوهستانهاي اباده را مي گذارد كه اين 8 ميلي متري ها را تماشا كند چند ماه بعد دو دوست هنرمند فقيدم مرحومان استادان حسين و اسدالله خان ملك كه خاطرات كم نظيري از هر دوي انها دارم و از قضاي روزگار هر دو به فاصله يك سال دنياي فاني را به ما واگذاشتند و سنتور و ويلن را به همراه ما داغدار كردند تلفني خبر دادند كه كنسرتي در كرج برگزار خواهند كرد كه در ان شجريان خواهد خواند و محمد موسوي خواهد زد با محمد موسوي در اردوي تربيتي رامسر آشنا بودم دوره دوم دبيرستان بوديم.او از اصفهان آمده بود و در جنگلهاي رامسر با ناله ني غوغايي كرد. اكبر زنجانپور از تهران مي آمد و با دكلمه شعر انيشتين مرحوم استاد شهريار قيامت مي كرد من هم بعدها روزنامه نگار بدي نشدم. باري شوق شنيدن صوت خوش شجريان سنتور ملك ويلن اسد الله خان وني موسوي ما را سراسيمه به كرج كشاند آن چنان مضرب ها را روي سيم ها فرو مي ريخت كه انگار داشت رگبار بارآن مي امد و اسد الله خان چشم ها را كه بر هم مي گذاشت و ارشه را كه رها مي كرد انگار با رگ روح ادمي كار داشت و به ان ارشه ميزي موسوي لب بر لب ني مي گذاشت انگار كه در ناي وجود تو مي دميد ومطلع مثنوي را تفسير ميكرد شجريان ان بالا گوشه سمت چپ صحنه در كنار اسد الله خان استاده بود و با تكان دادن سر ونگاه تحسين اميز به پنجه هاي او تاييد مي كرد كه يهودي منوهين درست گفته است ويلن اسد الله ملك يك پر نسيب جهاني دارد حالا نوبه ي او بود كه صداي داود را از حنجره يتاريخ بيرون بكشد و از سينه نه صدا يك ساز جديد اختراع كند كه چهار نعل با سه ساز ديگر در يك ميدان چوگان با اسب پاي خود بتازند ينتور حسين ويلن اسد الله ني موسوي و اواز شجريان چه نيكبخت مردمي بوده ايم تا مه ان مربع تكرار ناشدني را در سالن نمي دانم كجاي كرج شنيده بوديم از ان شبعكسي به يادگار مانده است موسوي در چپ شجريان بعد از او من در كنار شجريان و حسين ملك سمت چپ من كماكان با طنز هميشه سرشار خود چيزي مي گويد زمان چه دشمن قهاري است شجريان آن شب هم بيداد كرد من تقريبا هفتهاي دو يا سه بارگاهي بيشتر حسين ملك را مي ديدم در همين دروازه يدولت در مكتب ملك در طبقه يبالاي كلاس كه خانم سرلك آن را اداره مي كرد و حسين اقاي خوش مشرب سرايدار آن بود كه بعد ها به گرفتگي صدا مبتلا شد در آپارتمان قديمي اش در ميان سازها كهوسيم ها و صفحات سي وسه دور و قدح سركه شيره كه هميشه به راه بود زندگي خلاصه يي داشت چون حسين دركرج باغي داشت سرشار از گلابي و در كنار خانه اش كارگاهي براي سنتور سازي مرحوم استاد ابو الحسن صبا زيباترين عكس خود را براي حسين عزيزش كه اميدوار است با ديدن يادي از او بكند برايش امضا كرده بود كه حسين آن را به من داد و هنوز در آرشيو من نگهداري مي شود استاد صبا در آن عكس سياه وسفيد سه تار در ايستاده و تبسمي در چهره دارد با ضافه دست نوشت سرود ملي سي تير كه آهنگش را حسين در غوغاي بهارستان و كشتار مردم ساخته بود و شهرش را استاد صبا سروده بود درست در بطن توپها و غرش تانكها و خون و دود و اتش حسين بعدها براي من تعريف كرد وقتي با هواپيما به پاكستان تبعيد مي شدند در كنار او شاعر فقيد شهر ما- حيدر رقابي- نشسته بود و تا خود پاكستان سرود را دسته جمعي در هوا پيما مي خوانده اند و اشك مي ريخته اند. حيدر رقابي شعر زيباي "مرا ببوس" را سروده بود كه با ويولن مجيد وفادار و صداي گلنراقي يكي دو سه دهه بر جان هاي ما سلطنت كرد. بعدها از همن جا به امريكا رفت و دوست شفيق سرخپوست ها شد. در اوايل انقلاب به ايران آمد و متا سفانه ديري نپاييد كه به سوي سرنوشت خود روان شد. شايد با يارانش در كوهستان هاي آن جهان آتشي بيفروزد. يكي دو شب بعد از ورودش به ايران بعد از سي سال تبعيد ميهماني با شكوهي به افتخارش ترتيب داده بودند تا همه اقوام دورو نزديك يكجا او را ببينند. آن شب يكي از خاتون هاي فاميل زنجيري با شمايل مبارك مولا علي در گردن رقابي انداخت كه بي گمان وزن آن از دويست و پنجاه گرم بيشتر بود كه تا پايان ضيافت برگردن و سينه اش مي درخشيد.حسين ملك بيشتر يك نوازنده چيره دست بود تا يك آهنگسازدر حالي كه اسدالله خان هم چيره دست بود و هم آهنگهاي زيبا و در ياد ماندني مي ساخت. دست او از اين دنيا كوتاه است. شايد صميمي ترين رفيق من هم بود اما از نقل اين موضوع گمان نمي كنم روح او از من گله مند شود.بعد از ظهر يك روز با سنتور آهنگي را كه ساخته بود براي من نواخت. گفتم بده يك خواننده خوب بخواند گفت : كي؟ گفتم اگر قبول كند شجريان. گفت گفتم زير بار نرفت. گفتم دليل؟ گفت شجريان گفت: از اين آهنگ هاي بچه گانه نمي خوانم. من جرات كردم به او بگويم حسين جان شجريان به تو خيلي احترام گذاشته است. قاچ مضراب را بچسب و بگذار آهنگ سازها كار خودشان را بكنند. در نواختن سنتور تو اگر اولي نباشي حتما دومي هستي. آن به اين دليل مي گويم دوم هستي كه نه به مضراب هايت رحم مي كني و نه به سيم هايت. ساز چيزي شبيه "عشق" است كه نبايد او را كتك زد بايد او را نوازش كرد تو به سيم ها مضراب نمي زني آنها را به تازيانه مي بندي. آخر حسين وقتي خيلي خيلي شور او را مي گرفت و در احساسات موسيقيايي غرق مي شد با ضربات مضراب ها سيم ها را پاره مي كرد. چون مي دانست كه فرداي آنروز دوباره آنها رااز نو خواهد ساخت آن سالها من ميزگرد در روزنامه فراوان مي گذاشتم. يك روز از استاد بنان خواهش كردم در ميزگرد موسيقي شركت كند. گفت: پسر جان غير از من چه كساني در اين ميزگرد شركت مي كنند؟ سه چهار اسم از جمله رفيق خودم حسين ملك را رديف كردم گفت:"اون يكي برادرش بهتره..." حسين بدون اينكه يك كلمه فرانسه بدانند يك ساعت فرانسه صحبت مي كرد بدون اينكه لنگ بزند و حتي فرانسه داناني مثل فرح از صحبت كردن او از خنده ريسه مي رفتند. روحش شاد كه عمري در دوستانش شعر شادي دميد و با بذله گويي هايش در همه طرب مي ريخت. شب كرج البته به شوكت شب طوس يا شبهاي شيراز نبود. اما شجريان حسين و اسدالله ملك و نيز محمد موسوي كافي بودند تا خاطره انگيز ترين شب موسيقي را براي هر انسان ايراني به يادگار بگذارند. دو شب ديگر از شركت شجريان را من شاهد بوده ام . شب تالار رودكي او به همراه فرامرز پايور بيداد كرد و تماشاچيان سال 58 به احترام او نيم ساعت به پا خاستند و يكريز دست زدند و از شوقي غرور آفرين اشك ريختند. بايد بوده باشيد تا بدانيد چه شب شور انگيزي بود.... . سالها گذشت و دل ما براي ديدن كنسرتي از شجريان به اندازه سر سوزن شده بود. خبر دادند كه شجريان كه شجريان در پارك ارم كنسرتي خواهد داشت. من سردبير نشريه ايي بودم. عكاس روزنامه را فرستادم تا از گيشه تالار وحدت برايم بليط بخرد. سه يا چهار ساعت در صف بود. شبي كه در سالن بزرگ پارك ارمشجريان نشسته بود كه وقار شرقي خود را يك بار ديگر تكرار كند. من به سال هاي دوري مي انديشم كه در طوس و شيراز در فضاي باز مي خوانداما در آن فضاي سربسته احساس مي كرم اكسيژن هوا باري شجريان و آنهمه جمعيت انبوه مشتاق كافي نيست. اما روح اثيري شجريان و اركستري كه براي او مينواخت كافي بود تا ما را بر بال خيال تا قله هاي دور دست پرواز دهد. در حين خواندن شجريان بود كه آهنگ ريتم تندي يافت. جمعيت مشتاق كه پيدا بود سالها تشنه ديدن او و شنيدن صداي جاوداني اش بودند ناگهان به طرب افتادند تا نشاط خود را با دست زدن با همان ريتم بروز دهند. استاد يك آن فقط يك آن از خواندن باز ايستاد. با احترام و تواضع فراوان گفت: از اين قرارها نداشتيم. اين جمله را آنچنان متين و باوقار و در عين حال با صلابت ادا كرد كه سكوتي سرشار از احترام در تالاري كه حدود پنج هزار تن را در خود جاي داده بود مستولي شد. گويا ديگر حتي نفس نمي كشيدند.ناگهان موسيقي اوج گرفت و او دست در طلا خانه ي حافظ انداخت و شمش تمام عياري از آن خانه بيرون كشيد و آن را پرداخت كرد و گوهري تابناك از آن تراشيد: ناگهان پرده برانداخته اي يعني چه؟ مست از خانه برون تاخته اي يعني چه؟ شاه خوباني و....... آنجا بود كه يك بار ديگر رگبار دست ها را ديدم. شوق چشم ها را ديدم. مردم تشنه اي را ديدم كه فرق ميان زر و خذف را مي دانند.شجريان حالا ديگر مبدل به سرو بلند قامت موسيقي ايران شده بود كه سايه اش در وسعتي بسيار پهناور گسترده شده بود. او ديگر شجريان آنروز نبود. اسطوره زند؟ كه در عصر ما به ما غرور و افتخار مي دهد. اسطوره اي كه نه با شمشير و تير و پيكان و خنجر بلكه با شور و شعور و شعر و غزل در ياد و خاطره ملت ما هميشه روزگار پايدار خواهند ماند . پيكره اي هرگز فرود نيامدني كه يادآور رمز ماندگاري اين ملت تاريخي است. نمي دانم اگر امروز بعد از بيست و شش سال يكبار ديگر از او بپرسم شاهكار زندگي او چيست؟ آيا همان پاسخ را خواهد دادكه بيست و شش سال پيش داده بود؟نمي دانم..... همين قدرمي دانم كه طي اين بيست و شش سال اتفاق هاي بيشماري در زندگي او افتاده است كه هر يك به نوبه ي خود مي تواند شاهكار زندگي او باشند. گر چه او خودش به تمامي يك "شاهكار" است. ::: |+| نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 1:18
:::
همسر استاد
گفت و گويي با خانم كتايون خوانساري(همسر استاد)
از خودتان و خانوادتان برايمان بگوييد؟ كتايون خوانساري من در سال 1344 خورشيدي در تهران به دنيا امدم . پدرم بنيانگذار هنر گرافيك در ايران بود. از دوران جواني در حزب پان ايرانيست فعاليت داشت از طرفداران دكتر مصدق بود او از روزنامه نگاران قديم ايران و مدير هنري نشريه ي زن روزو كلا مرد بسيار روشنفكري بود مادربزرگم خانم اشرف كاشاني از اولين زنان بازيگر تئاتر ايران بود كه آثار زيادي از او به جا مانده است مادرم زماني كه پانزده سال داشت نقش اول فيلم ضربت به كارگرداني ساموئل خا چكيان را بازي كرد و جايزه بهترين بازيگر نقش زن را در فستيوال مسكوبه دست اورد او پس از ازدواج كار بازيگري را رها كرد من در خانواده اي كه قدر هنرو هنرمند را ميدانند بزرگ شدم در تهران به مدرسه سهيل مي رفتم ودر نوجواني به همراه پدر و مادر و تنها خواهرم (گيتا) به پاريس رفتيم و پس از گرفتن ديپلم زبان فرانسه را در دانشگاه سوربن خواندم در سن نوزده سالگي با يك آقاي ايتاليايي ازدواج كردم و از او يك دختر به نام استفاني دارم كه اكنون با پدرش در پاريس زندگي مي كند. من در پاريس به كار طراحي جواهر مشغول بودم و يك مزون جواهرات فانتزي را اداره مي كنم. چند ساله بوديد كه با استاد شجريان ازدواج كرديد ؟ من در بيست و شش سالگي با استاد شجريان ازدواج كردم. نحوه ي آشنايي و مهرورزي با آقاي شجريان چگونه آغاز شد؟ من در ميهماني با شكوه بزرگداشت آقاي نصرت الله كريمي كه 24 ساعت پس از ورودم به تهران بعد از سالها دوري ام از ايران ترتيب داده شده بود با ايشان آشنا شدم واز همان لحظات آشنايي رابطه اي خاص بين ما به وجود آمد كه تا امروز ادامه داشته است. عكس العمل خانواده شما در مقابل پيشنهاد ازدواج (با تفاوت سني) چگونه بود؟ من در خانواده اي روشنفكر بزرگ شدم بعد از ازدواج ناموفقم در پاريس ازدواج با عشق براي من و خانواده ام بسيار مهم بود. خانواده ام (به خصوص مادرم) ما را از عواقبي كه اين ازدواج به خصوص براي آقاي شجريان داشت آگاه مي كرد. با اين همه پدر و مادرم چون با روحيه من آشنايي داشتند و مي دانستند كه كاري را كه بخواهم انجام مي دهم رضايت دادند. ورود شما به خانواده ي آقاي شجريان چگونه عكس العملي داشت ؟از رابطه ي خودتان با فرزندان آقاي شجريان بگوييد؟ خب همان طور كه انتظار مي رفت من را با داشتن خصوصيات يك دختر جوان كه در پاريس بزرگ شده و آقاي شجريان را كه بسيار سنتي بودند سخت پذيرفتند. در واقع من و آقاي شجريان جنگ بزرگي را نه تنها با خانواده بلكه با جامعه ي سنتي ايران آغاز كرديم! و خوشبختانه هر دو در كنار هم و فقط با نيروي عشق به پيروزي رسيديم.سعي مي كنيم كه با احترام متقابل كمتر روح اين گنجينه ي هنر ايران را آزرده سازيم. به هر حال براي آ‹ها قبل از اينكه استاد شجريان باشد پدري با عواطف هنرمندانه و همسري ايده آل براي من هستند. اصولا زندگي با هنرمندان و افرادي كه شهرت فراوان دارندسخت و گاه مي تواند آزار دهنده باشد. اين برخوردها چه حسي را در شما بر مي انگيزد؟ بله حق با شماست. مشكل ما اين است كه هميشه زندگي مان زير ذره بين نگاه جامعه است و راحت نيستيم. البته من هميشه سعي دارم به ياد داشته باشم كه هر هنرمندي با علاقه و توجه خاص مردم شهرت پيدا كرده است و همواره برخورد با مردم مردم و علاقه مندان ايشان برايم جالب بوده است و از اين طريق دوستان بسيار خوبي پيدا كرده ام. موسيقي اصيل و سنتي ايران را چه قدر مي شناسيد و اصولا اگر توجهي به آن داشتيد حالا آن را چه طور مي بينيد؟ من اولين نوارهاي موسيقي اصيل را بعد از آشنايي با ايشان گوش كردم چون در پاريس اين نوارها را در اختيار نداشتم و اصولا با نام ايشان آشنا نبودم. حالا موسيقي سنتي با صداي ايشان برايم جايگاه خاصي دارد و سعي مي كنم لااقل شنونده خوبي باشم و از آن لذت ببرم. با سازهاي ايراني آشنايي داريد ؟ خودتان در زمينه شعر و موسيقي كاري كرده ايد؟ خير با سازهاي ايراني آشنايي ندارم. از خلق و خو و خصوصيات آقاي شجريان و از رابطه با فرزندانشان برايمان بگوييد و اين كه با اين همه برنامه هاي فشرده آيا ايام فراغتي براي گذراندن اوقات خصوصي برايتان مي ماند؟ بله ايشان هميشه معتقدند كه بايد عشق را مانند يك گل آبياري كرد تا خشك نشود. چون باغبان قابلي هستند و هميشه وقتي براي زندگي خصوصي خود گذاشته اند. بر خلاف آنچه كه مي شنويم كه ايشان عبوس و بد اخلاقند در منزل بسيار خوش اخلاق و شوخ هستند و با رايان يا مشغول شيطنت و بازي هستند و يا به درس هاي موسيقي او مي پردازند. ايشان در سفرها هميشه براي كارهاي تفريحي و گردش پيشگام هستند. از انتظارات و توقعات آقاي شجريان از زندگي زناشويي بگوييد و اين كه شما چگونه خواسته هاي ايشان را برآورده مي كنيد؟ ايشان بسيار انسان كمال گرايي هستند اين را در كارنامه زندگي شان هم مي شود ديد. من از همان ابتدا به اين امر پي بردم لذا در زندگي خصوصي مان هرگز مشكلي باهم نداشتيم. از پسرتان بگوييد و اين كه آيا در كار پدرش كنجكاو مي شود؟فكر مي كنيد روزي راه پدر و برادرش(همايون) را پيش بگيرد؟ پسر ما فرزند عشق است. عشق پدري در سن 56 سالگي كه در كمال شعور و درك و فهم از مسايل مختلف است. علم امروز ثابت كرده است كه از نظر ژنتيكي بي تاثيردر فرزند نمي باشد. او از نظر خصوصيات اخلاقي به پدرش شبيه است و مطمئنا از هنر او بي نصيب نمي ماند. من شخصا معتقدم كه هر هنرمند و متفكري بي مثال است انسانهايي مثل خيام سعدي حافظ و شجريان هر يك در مقطع خاصي از زمان آمده اند و ديگر تكرار نمي شوند. كنجكاوي هاي بسياري در رابطه با شما و آقاي شجريان دارم و پرسش هاي فراواني كه مي دانم خوانندگان نشريه هم دوست دارند بدانند آن ها را مي گذارم براي فرصتي ديگر در خاتمه با تشكر از شركت شما در اين گفت و گوهمين طور براي صراحت و صداقت در پاسخگويي به سوالاتم اگر نكته اي به نظرتان مي رسد كه ناگفته ماندهاست بيان بفرماييد خوشحال مي شويم. با تشكر از شما . ::: |+| نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 0:14
:::
حافظیه
وصف گوشه اي از شب غرور انگيز حافظيه به لطف غزل قلندر شيراز و صداي خوش استاد و گروه شيدا و اشتياق انبوه مردم حافظيه شب خوشي داشت. هر چيز و همه چيز به حس مي پيوست و جلاي درون صيقل بيرون مي داد. در شعر و سبزه و نسيم و نور و خنكاي شب سحر بود و جادو بود و بانگ سياوش كه از دل بر مي آمد از ناي ميگذشت و در پهنه حافظيه نقش زمان مي بست. سياوش مي خواند و گروه شيدا مي نواخت با تار و ني و كمانچه و سنتور و عود و دف و تنبك و رباب. نوا اين اين پيچيده ترين دستگاه موسيقي ايراني كه چون راست پنجگاه به بارويي تسخير ناپذير مي ماند كه ديريست كس را ياراي پرداختن به آن نبوده و حالا حافظيه شاهد راستيني براي كوشش شيدايان اين راه بود. در شب غرور انگيز حافظيه گروه شيدا به پيشاهنگي محمد رضا لطفي ابتدا ضربي نستاري از رديف ميرزا عبدالله را نواخت كه سياوش از در آمد به نغمه بيايد از گردانيه بگذرد بيات راجع را در نوردد به نيشابورك برسد و در عراق به فرود آيد. رحلي بيفكند كه دو ضربي نوا دل حافظيه را بلرزاند و آنگاه سياوش نهضت و حسيني و بوسليك و عشاق و مسيحي را با آخرين بيت غزل قلندر شيراز به فرود بكشاند با اين بيت: حافظ چو آب لطف ز نظم تو مي چكد حاسد چگونه نكته تواند بر آن گرفت فرود غزل حافظ با فرود دستگاه نوا و صداي بي همتاي استاد به فراز دلنشيني انجاميد آنگاه كه سياوش مطلع غزل را در فرود نشانيد : حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آري به اتفاق جهان مي توان گرفت خلسه اي آمده بود جمع مشتاقان و شوريدگان را كه گروه شيدا را در مسير نوا همراهي مي كردند و چشم و دل به چهره ي برافروخته گاه آرام و گاه غرور آميز سياوش داشتند كه سربلند و سرفراز از پيچ و خم گوشه ها گذشته بود و در ارتباطي سخت عاطفي با گروه و لطفي به پايان خط رسيد كه به يكباره ريتم و ضرب موسيقي تپش تندي يافت و به تصنيف قديمي نوا رسيد و شيداييان بانگ برداشتند كه : گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نكته به نكته موبه مو كه حال جور ديگري شد و نشاط در چهره ها نشست و سياوش همسرايان را پاسخ مي داد: ساقي باقي از وفا باده بده سبو سبو مطرب خوش نواي را تازه به تازه گو بگو بانگ ناي بود و ناله ي ني و ضرب دف بود و زخم تار كه به جان زخم مي زد و آتش اشتياق درون بود كه جمله مشتاقان از جاي بر كند به پا خاستند و ريزش دست ها به هم رگبار بار آنها بود. پنجشنبه سوم شهريور ماه 1356 بود كه محمد رضا شجريان و محمد رضا لطفي در حافظيه شيراز غوغايي به راه انداختند. ::: |+| نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 0:3
:::
سالشمار زندگی استاد محمد رضا شجریان
اين سالشمار زندگي استاد محمد رضا شجريان هست البته ببخشيد اگه تا سال 81 بيشتر نيست ...... 1319 تولد اول مهر ماه در شهر مشهد 1324 آغاز خوانندگي هاي كودكانه در خلوت 1326 ورود به سال اول دبستان پانزده بهمن در مشهد 1327 آموختن تلاوت قرآن در نزد پدر 1328 شركت در مجمع تلاوت قرآن در نه سالگي 1329 آغاز تلاوتهاي قرآن در ميتينگها و اجتماعات سياسي آن سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخي 1331 تلاوت قرآن براي اولين بار در راديوخراسان به دعوت رئيس راديو 1332 قبولي در امتحانات ششم ابتدائي با عنوان شاگرد ممتاز در بين دانش آموزان مشهد . آغاز تحصيل در دبيرستان شاه رضا 1334 شركت در مسابقات فوتبال دبيرستانهاي مشهد 1336 ورود به دانشسراي مقدماتي در مشهد . آشنايي با آقاي جوان اولين معلم موسيقي استاد شجريان ( سرود و موسيقي دردوران تحصيل در دانشسراي مقدماتي مشهد) 1338 آغاز همكاري با راديو خراسان و اجراي آوازهاي بدون ساز و قرائت قرآن براي راديو به طور افتخاري 1339 دريافت ديپلم دانشسراي مقدماتي و استخدام در آموزش و پرورش و انتقال به بخش رادكان و تدريس در دبستان خواجه نظام الملك و آشنايي با سنتور 1340 آشنايي با نت و فرا گيري سنتور نزد آقاي جلال اخباري و شروع سنتور سازي و تحقيق براي بهتر كردن صداي سنتور . جشن عقد كنان در 21 مهر ماه با دوشيزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان 1341 جشن عروسي در20 مرداد ماه در مشهد و آغاز يك زندگي خانوادگي سي ساله با ايشان كه حاصل آن سه دختر و يك پسر است 1342 انتقال از بخش رادكان به روستاي شاه آباد مشهد به عنوان مدير دبستان شاه آباد . تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد . ساخت اولين سنتور خود با چوب توت 1344 تولد دختر دوم به نام افسانه در 28 ارديبهشت ماه در مشهد . انتقال از شاه آباد به شهر مشهد و تدريس در كلاس ششم دبستان پهلوي از مهر ماه . شركت در مسابقات واليبال معلمان مشهد 1345 انتقال از دبستان پهلوي به دبستان عبداللهيان مشهدو نظامت و معاونت دبستان مذكور 1346 تدريس در دبيرستانهاي مشهد و انتقال در 25 آ ذر از مشهد به تهران . تدريس در دبيرستان صفوي . آغاز فعاليت با برنامه هاي راديو ايران . آشنايي با استاد احمد عبادي . راه يابي به كلاس درس آواز استاد اسماعيل مهرتاشو انجمن خوشنويسان نزد استاد بوذري آشنايي با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همين سال . اجرا وضبط اولين برنامه در راديو ايران كه با عنوان "برگ سبز شماره 216" در شب جمعه 15 آذر ماه پخش شد. كار در راديو با نام مستعار "سياوش بيد كاني" تا سال 1350 و بعد در راديو و تلويزيون با نام خودش . آشنايي بااسماعيل مهرتاش در كلاس آواز ايشان 1347 انتقال از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبيعي . راه يابي به كلاس خط استاد حسن مير خاني 1348 تولد دختر سوم به نام مژگان در 27 ارديبهشت ماه در تهران . تاسيس و شروع راديو اف ام به طريقه استريو فونيك و اجراي برنامه سه گاه به همراهي سه تار احمد عبادي و تار لطف الله مجد براي اولين بار به طريقه استريو . شركت در جشن هنر شيراز براي اولين بار . قبولي در امتحان مرحله عالي خط . راه يابي به كلاس خط استاد حسين مير خاني 1349 آغاز همكاري با برنامه هاي تلويزيون ملي ايران در برنامه "هفت شهر عشق" و... . قبولي در امتحان خط (مرحله ممتازي) انجمن خوشنويسان وزارت فرهنگ و هنر . سفر به برغان با استاد خسين مير خاني (خطاط) ابراهيم بوذري ( استاد خط شجريان ) خسرو زعيمي (مدير عامل انجمن خوشنويسان ) فرامرز پيل ارام (نقاش و استاد نقاشي خط شجريان ) 1350 آشنايي با استاد فرامرز پايور و مشق سنتور نزد ايشان و آموزش رديف آوازي صبا نزد فرامرز پايور . آشنايي و همكاري با هوشنگ ابتهاج "ه.الف.سايه"در برنامه هاي "گل هاي تازه" راديو 1351 شروع تهيه برنامه هاي گلهاي تازه توسط هوشنگ ابتهاج در راديو وآغاز همكاري با او. آغاز فراگيري رديف هاي آوازي و تصانيف قديمي نزد استاد عبدالله دوامي. برگزاري كنسرتي در شمال ايران با منصور صارمي و هنرمندان ديگر. ديدار و آشنايي با آقاي دوامي به وسيله فرامرز پايور 1352 آشنايي با استاد نور علي برومند و فراگيري شيوه آوازي سيد حسين طاهر زاده نزد ايشان در مركز حفظ و اشاعه موسيقي و آشنايي با هنر جويان مركز : محمد رضا لطفي - ناصر فرهنگفر- حسين عليزاده - جلال ذوالفنون - گنجه اي - مقدسي - حدادي و ... 1353 سفر براي كنسرتهاي هند - پاكستان - افغانستان با استاد احمد عبادي . سفر به چين و ژاپن با احمد احرار- كريم فكور - پرويز قاضي -سعيد و پري به عنوان ميهمانان ويژه براي گشايش پروازهايي به اين دو كشور 1354 تولد همايون در 30 ارديبهشت ماه در تهران . ماموريت راديو و تلويزيون براي كنسرت هاي فروردين ماه در ايالات مختلف امريكا . انتقال از وزارت منابع طبيعي (به عنوان مامور خدمت ) به راديو . قطع رابطه با مركز اشاعه موسيقي و ادامه درس آواز در منزل استاد نور علي برومند 1355 شركت در جشنواره توس (نيشابور) با فرامرز پايور - سايه - حسن ناهيد - رحمت الله بديعي - محمد اسماعيلي - عبدالوهاب شهيدي و هوشنگ ظريف . حضور در برنامه جشن هنر شيراز (در حافظيه) با محمد رضا لطفي و فرهنگفر و اجراي برنامه "راست پنجگاه". كناره گيري رسمي و قطع رابطه كامل از راديو در اسفند ماه . اجراي آواز در صفحات رديف نوازي كانون پرورش فكر كودكان ونوجوانان . بهره گيري از محضر آقاي برومند (در منزل خود برومند) شيوه آواز مرحوم طاهر زاده (آخرين جلسه روز چهار شنبه 29 دي ماه ) . فوت رضا ورزنده (29 دي ماه ) و نور علي برومند(30 دي ماه) آغاز ضبط تصانيف قديمي با صداي عبدالله دوامي. 1356 اجراي برنامه "نوا" به همراهي محمد رضا لطفي و گروه شيدا در جشن هنر شيراز . اجراي موسيقي "چهره به چهره" و "گلبانگ". تاسيس شركت دل آواز براي انتشار برنامه هاي خود. 1357 احراز مقام اول قرآن سراسر كشور در مرداد ماه . اجراي بخشي از "تلاوت قرآن" انتشار آلبوم "گلبانگ1و2" . همكاري در تاسيس كانون چاوشي با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفي براي ادامه فعاليت موسيقي در خارج از راديو و تلويزيون (شجريان در آنجا تدريس مي كرد). 1358 آشنايي با فيلسوف يگانه استاد غلامرضا دادبه (جانسوز) در منزل استاد خط مرتضي عبدالرسولي و آغاز فراگيري و شناخت بايگاني هاي فرهنگ نوا - فرهنگ پهلواني و جوانمردي . اجراي موسيقي "خلوت گزيده " - " پيغام اهل راز " (شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل ) . آخرين كنسرت ها با گروه پايور در مهر ماه در تالار رودكي . كنسرت ماهور با محمد رضا لطفي گروه شيدا در تالار رودكي و دانشگاه ملي در آبان ماه. 1359 فوت استاد عبدالله دوامي . اجراي موسيقي "عشق داند" . اجراي موسيقي "ساز قصه گو" 1361 پس از سه سال كناره گيري از فعاليتهاي كنسرتي اولين كنسرت در سفارت ايتاليا در تهران به همراهي پرويز مشكاتيان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) . اجراي موسيقي هاي نوا - سر عشق - بيداد . 1362 اجراي موسيقي "همايون مثنوي " با منصور صارمي . اجراي موسيقي "چهارگاه" با فرهنگ شريف. 1364 اجراي موسيقي گنبد مينا و جان عشاق . انتشار نوار بيداد 1365 انتشار نوارهاي نوا - سرعشق - ماهور و آستان جانان. ضبط ده آواز به همراهي ويولن حبيب الله بديعي در مونيخ در منزل دكتر علي خادمي. 1366 آغاز كنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همكاري با گروه عارف . اجراي موسيقي هاي دود عود - دستان و .... . 1367 برگزاري سه شب كنسرت براي بزرگداشت حافظ در تالار رودكي . انتشار نوار "نيستان". 1368 اجراي موسيقي هاي ماهور و ابوعطا در كنسرت هاي بهاره در اروپا با داريوش پيرنياكان - جمشيد عندليبي و مرتضي اعيان. اجراي نوا و افشاري در كنسرت هاي پاييزه اروپا به همراهي پرويز مشكاتيان و گروه عارف و دو شب كنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در اين شهر به همراهي ني حسين عمومي و تار داريوش طلايي و تنبك شميراني. 1369 سفر به تاجيكستان به دعوت خصوصي وزير فرهنگو هنر تاجيكستان . پرده برداري از پيكره باربد و دو شب كنسرت در كاخ باربد به همراه كمانچه محمود تبريزي زاده و سه تار رضا قاسمي و تنبك مجيد خلج . كنسرت هايي در امريكا به همراهي پير نياكان و عندليبي و اعيان . اجراي موسيقي سرو چمان - پيام نسيم - دل مجنون (هر سه در امريكا). اجراي كنسرت استاد شجريان براي زلزله زدگان رود بار در لس آنجلس . سخنراني در پنج دانشگاه معتبر امريكا براي دانشجويان و محققين. 1370 برگزاري پنج شب كنسرت در پارك ارم و هشت شب كنسرت هاي افتخاري براي مردم جنوب شهر تهران در فرهنگسراي بهمن در اسفند ماه. برگزاري كنسرت شكوهمندي به مدت پنج شب در محوطه چهل ستون اصفهان. كنسرت هاي اروپا با جهاندار و گروه آوا . جدايي از همسر اول خانم فرخنده گل افشان . اجراي موسيقي هاي دل شدگان و آسمان عشق . انتشار نوارهاي موسيقي سرو چمان - پيام نسيم - دل مجنون و خلوت گزيده. 1371 ازدواج با همسر دوم خانم كتايون خوانساري . كنسرت هاي مرحله دوم دور امريكا با پيرنياكان و عندليبي و همايون . برنامه اي با هابيل علي اف و همايون در سالن تالار رودكي تهران . اجراي موسيقي "ياد ايام" . انتشار نوارهاي دل شدگان و آسمان عشق. 1372 انتشار گزارشي همراه با گفت گويي تحت عنوان "محمد رضا شجريان استاد آواز ايران كجاست؟" در نشريه نويد فضيلت . اجراي موسيقي هاي سه گاه و راست پنجگاه در كنسرت هاي اروپايي به همراهي محمد رضا لطفي و مجيد خلج در تابستان . 1373 اجراي موسيقي "قاصدك" در كنسرت هاي دور اروپا با پرويز مشكاتيان و همايون شجريان. 1374 كنسرت هاي اصفهان - شيراز - ساري - كرمان و سنندج با گروه آوا. برگزاري كنسرتي در اروپا با محمد رضا لطفي در آبان ماه . اجراي موسيقي چشمه نوش در فرانسه . اجراي موسيقي در خيال . انتشار نوارهاي همايون مثنوي - گنبد مينا - جان عشاق - چشمه نوش و ياد ايام 1375 در گذشت پدر استاد در آذر ماه (مهدي شجريان در سن 85 سالگي ). اجراي موسيقي رسواي دل در دبي . انتشار نوارهاي در خيال و ساز قصه گو 1376 تولد پسر دوم به نام رايان از ازدواج دوم در ونكوور كانادا. اجراي موسيقي هاي سه گاه و ماهور در كنسرت هاي دور اروپا با همراهي داريوش طلايي و سعيد فرج پور و همايون شجريان در پاييز. اجراي موسيقي هاي شب سكوت كوير - معماي هستي(در كلن آلمان) - شب وصل. انتشار نوارهاي معماي هستي - شب وصل - رسواي دل - عشق داند. 1377 اجراي كنسرت هاي تهران و اصفهان و دور اروپا با گروه آوا . برگزاري كنسرت در امريكا در شهريور ماه . اجراي موسيقي آرام جان . انتشار نوارهاي پيام نسيم - شب سكوت كوير - چهره به چهره و راست پنجگاه 1378 اجراي "ماهور" و "افشاري" در پنج شب كنسرت به نفع دانش آموزان در شهر هشتگرد. دريافت جايزه پيكاسو و ديپلم افتخار يونسكو از دبير كل يونسكو آقاي مايور در پاريس در شهريور ماه . انتشار نوارهاي آرام جان و تلاوت قرآن 1و2 . اجراي موسيقي "آهنگ وفا". 1379 انتشار كتاب "راز مانا" (زندگي و ديدگاهها و آثار استاد آواز ايران محمد رضا شجريان) . اجراي موسيقي هاي نوا و داد و بيداد(زمستان است) در كنسرت هاي دور اروپا و امريكا و كانادا به همراهي حسين عليزاده و كيهان كلهر و همايون شجريان . عمل جراحي كليه و دهانه معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه. 1380 عمل جراحي براي چسبندگي روده در تهران (آبان ماه) . 1381 اجراي موسيقي راست پنجگاه و مركب خواني در كنسرت هاي دور امريكا و كانادا با حضور حسين عليزاده و كيهان كلهر و همايون شجريان . انتشار نشريه "دفتر هنر" شماره 15 ويژه محمد رضا شجريان در اسفند ماه در كاليفرنيا. ============================================ نظر نداده نري ها.................... ::: |+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 23:29
:::
مجاز به تغییر نیستیم
اين مطلب براي كساني كه تقليد مي كنند .... بابا يك كم نوآوري كنيد. در آثار قديمي ، مجاز به تغيير دادن نيستيم همانگونه كه اشعار شاعران كلاسيك مثل حافظ ، سعدي ، مولانا ، تكرار مي شود. ضروري است ، آثار بزرگان موسقي ايران نيز مرتبا اجرا و تكرار شود. درست به همان سان كه اشعار شاعران كلاسيك معيار شعر است ، آثار بزرگان موسيقي ايراني نيز استانداردهاي موسيقي را نشا ن مي دهد . كساني مي توانند آثار كلاسيك موسيقي ايراني را اجرا كنند كه اگر بالاتر از استادان پيشين نيستند دست كم در سطح و همتاي آنها باشند. اما گاه شاهديم كه متاسفانه افرادي به اجراي مجدد اين قبيل آثار مي پردازند كه پايين تر از آنها هستند . اگر قرار است كه كار اين استادان اجرا شود بايد بهتر از آنها اجرا كرد. در غير اينصورت آثار آنها در اختيار هست و خود ، كارهايشان را بهتر اجرا كرده اند و دليلي براي اجراي انها با كيفيت پايين تر وجود ندارد . در اجراي آثار قديمي موسيقي ايراني بايد اصالت و هويت ان را حفظ كرد . نگاه به آثار قديمي موسيقي ، شبيه نگاه به يك عتيقه باز مانده از تاريخ است . همانگونه كه نمي توان در اين اثار دست برد ، در آثار قديمي موسيقي هم تغيير دادن مجاز نيست . اگر مبل لويي شانزدهم را به اين بهانه كه كهنه است تعمير كنيم و رنگ بزنيم ، يا پارچه آن را عوض كنيم ، هويت آن را از ميان برده ايم ممكن است با اين تغييرات مبل خوبي داشته باشيم ، اما اين مبل ديگر مبل لويي شانزدهم نيست و هويت تاريخي آن از بين رفته است . گاهي با آثار محلي ايران نيز همين برخورد مي شود . مثلا آهنگ نوايي خراسان را با صداهاي غير محلي و با شكلهاي كاملا متفاوت اجرا مي كنند . اين نوايي ، ديگر آن آهنگ روستايي نيست كه با دو تار اجرا مي شود. هويت اين آهنگ به ساز آن و زبان آن است ، لذا من اين نحوه برخورد با آثار قديمي را صلاح نمي دانم. محمد رضا شجريان 74/12/26 نظر خودتون رو هم بنويسيد ....... ::: |+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 23:21
:::
مصاحبه با استاد سنتور
اينم مصاحبه با
گفت و گو با پرويز مشكاتيان در اوايل دهه شصت صداي ساز سنتوري در ميان اجراهاي موسيقي شنيده مي شد كه به هيچ وجه سبك ها و روش هاي كهن در نواختن اين ساز را بر نمي تافت و خود سبك و سياقي خاص داشت. سرعت در نوازندگي و اجراي صحيح نت ها در كنار ترسيم فضاي شنيداري دل انگيز باعث شد تا پس از سال ها سكوت موسيقي سنتي كه موجب فراموشي بسياري از چهره هاي سرشناس شده بود، برنده اول نوازندگي سنتور جايزه باربد رخ بنماياند، پرويز مشكاتيان. جواني كه حضورش در كنار لطفي، عليزاده و ديگر نام آوران دهه شصت، شور و شيدايي خاصي به فضاي موسيقي اجرا شده در آن سال ها بخشيد. اگر استاد ورزنده را به سر پنجه شيرينش در نواختن اين ساز مي شناسند يا فرامرز پايور را با ديسيپلين رسمي و نوازندگي مهندسي گونه اش و يا حبيب سماعي را در بداهه نوازي هاي دل انگيزش استاد مي دانند، به حق مي توان در اجراي مدولاسيون سنتور، پرويز مشكاتيان را يكي از برترين ها دانست.پرويز مشكاتيان او طي سال ها فعاليت در اين عرصه و كسب دانش موسيقايي در محضر اساتيد موسيقي ايران نشان داده كه اين ساز از قابليت هاي بسياري برخوردار است. او حتي دانش خود را در كار با اركستر و تنظيم آهنگ براي آن نيز آزموده است. پرويز مشكاتيان را مي شود به حق يكي از اعجوبه هاي موسيقي سنتي ايران در دهه شصت به حساب آورد. شور و هيجان خاص او شايد يكي از راه هاي نجات موسيقي ايراني از فضايي است كه اين روزها دچار آن شده است.اگر مشكاتيان همچون آن سال ها به فعاليت خود پيوسته ادامه مي داد شايد اكنون با شاهكارهاي بسياري در اين عرصه روبه رو بوديم .اكنون او در آستانه پنجمين دهه زندگي اش با كوله باري از تجربه و دانش بيش از پيش خسته به نظر مي رسد. قدما معتقدند چهل سالگي آستانه پختگي و كمال در سير زندگي يك مرد است. اما مشكاتيان كه اين روند را چه در زندگي و چه در نوازندگي سازش، سال ها پيش يعني در آستانه سي سالگي تجربه كرده است و در آن سال ها همگام با اساتيد بي چون و چراي موسيقي ايران گام برداشته، از آغاز چهل سالگي اش تا هم اكنون كه در آستانه دهه پنجم زندگي اش قرار دارد، به سكوت فرو رفته است. سال ها است كه ديگر صداي سازش شنيده نمي شود. گفت و گوي ذيل دريچه اي است به غار تنهايي مشكاتيان و بخشي از تاريخ هنوز پاينده و زنده موسيقي معاصر ايران. شايد كه اين روند باعث شود كه پيله سكوت مشكاتيان تركي بردارد و بار ديگر صداي بديع ساز او در فضاي موسيقي ايران مترنم شود .در راه كه مي آمديم پرسشي به ذهنمان رسيد كه شايد پرسش خيلي از علاقه مندان موسيقي و كارهاي شما باشد و آن اينكه چرا مشكاتيان چندين سال است سكوت كرده است؟ نمي خواهم شاعرانه جواب بدهم و بگويم كه «سكوت سرشار از ناگفته هاست» ولي اگر بخواهم صادقانه بگويم، پيش از اينكه شما بياييد با دوستان خودم كه اينجا هستند صحبت همين قضيه بود و من گفتم فضا را قدري نامحرم مي بينم. اين يك مسئله احساسي است و ممكن هم هست هيچ دليل منطقي نداشته باشد. البته من كارم را دارم انجام مي دهم، اما چگونگي درآمدن و برآمدنش اصلا برايم مهم نيست .چرا؟ شايد به يك نتيجه هايي رسيدم. قبلا برايم خيلي مهم بود. الان برايم فقط مهم اين است كه كارم را انجام بدهم و حرف هايم را لااقل روي كاغذ بزنم .ولي ممكن است كه اين تصور پيش بيايد كه مشكاتيان به نوعي در «دستان» و... تمام شده است. يعني آنجا نقطه اوجش بود و ديگر نمي تواند آن نقطه اوج را تكرار كند و براي همين ترجيح مي دهد كه كاري انجام ندهد .البته دوستان عزيزي كه پيرامونم هستند اين نظر را به من گفته اند ولي... شايد هم درست باشد. به زعم خودم اين طور نيست چون من كارهايي كرده ام كه الان ديگر مثلا «دستان» را قبول ندارم. الان وقتي آن كاست را گوش مي كنم مي گويم كه مثلا كاش در بخش كششي ها كارهاي ديگري هم مي كردم .اين حالتي كه در شما به وجود آمده است چه اندازه با فضاي كلي موسيقي ارتباط دارد؟ كدام موسيقي؟ كل موسيقي و جامعه موسيقي ...... ببينيد يكي از سئوالات هميشگي من اين بوده كه تكليف موسيقي در اين مملكت چيست؟ يعني اينكه ما به موسيقي چگونه نگاه مي كنيم؟ آيا موسيقي اصلا در اين سرزمين به رسميت شناخته شده يا نه؟ آيا اصلا رسانه هاي گروهي (راديو و تلويزيون كه مي توانند در اين زمينه بسيار توانا عمل كنند چون حجم عظيمي از ميان برنامه هايشان را موسيقي تشكيل مي دهد) مي دانند موسيقي چيست و آن را به رسميت مي شناسند؟ بچه ها آمدند پيش من و گفتند ما راديو فرهنگ درست كرديم و شما بيا با ما مصاحبه كن. من به آنها گفتم من با شما چطور مصاحبه كنم و چه بگويم؟ يك آهنگي را يك استادي ساخته، مثلا استاد تجويدي و يك استاد ديگر هم آن را خوانده، آقاي شاه زيدي. خيلي هم كار زيبايي است. دو دقيقه از آن را پخش مي كنند و بعد قطع مي شود و مي گويند، سرودي از شاه زيدي و تمام مي شود.من نه مائوئيست هستم و نه ماركسيست ولي بعضي از صحبت هايشان را دوست دارم. مائو مي گويد: «درست است كه كليات چيزهايي هستند كه به خاطر آنها بايد از جزئيات گذشت ولي واي به حال آنكه جزئيات تشكيل يك كليت بدهد.» الان اين جزئيات سرزمين ما تشكيل يك كليت مبتذل را داده است و من از اين، هم دلخورم، هم ناراحتم و هم عصباني .درواقع شما الان بيشتر دنبال اثبات برادري هستيد ...... من كه در اين زمينه استخوان خرد كرده ام، زندگي ام را گذاشته ام و عشقم موسيقي بوده، من كه توقع زيادي ندارم كه مثلا مردم برايم چنين و چنان كنند و يا حاكميت برايم كار خاصي بكند. من فقط يك حرمت مي خواهم براي آن چيزي كه برايم عشق است. شما نمي توانيد ببينيد كه معشوقتان را سوراخ سوراخ مي كنند و بعد بگوييد كه «شما چرا كم كار شديد؟»ولي به نظر من قبلا كه شما در سال يكي دو كار درخشان مي داديد شرايط به نوعي سخت تر بود ...از چه لحاظ؟ الان به هر حال يك تكثري ايجاد شده است و مخاطبان موسيقي تكليف خودشان را مي دانند. آن موقع اين گونه نبود والان بعد از باز شدن فضاي موسيقي پاپ هر طيفي ژانر موسيقي موردپسندش را گوش مي كند. الان فضا به نوعي خالص شده است و آنهايي كه علاقه مند كارهاي شما هستند و كارهايتان را تعقيب مي كردند الان ديگر منتظر هستند ...آقاي مختاباد، ببينيد، هر علتي معلولي دارد. خوشبختانه شما ژورناليست هستيد و اين چيزها را بهتر از من مي دانيد. اولا من گمان نمي كنم كه غربال جامعه، از نظر موسيقايي اين گونه شده باشد كه هر كسي دنبال پسند خودش برود. دليلش را به شما مي گويم. اولا جواني كه الان سي سال دارد و بايد اوج شكوفايي و گزينش و انتخابش براي نگاه به گذشته اش و حركت براي آينده باشيد، هفت ساله بود كه انقلاب شد، در اين بيست و سه سال به او چه داده شده است؟ يعني اينكه راديو و تلويزيون كه محور و منبر تراوشات هنري و فرهنگي هستند و اينقدر هم مدعي هستند كه براي جوان ها اين كار و آن كار كرده ايم، چه كاري كرده اند؟ شما به عنوان يك ژورناليست صادق _ كه من بر اين گمان هستم _ بگوييد كه آيا يك موسيقي يك ربعه _ حتي _ در هفته به جوان ها داده مي شود تا تشخيص درستي از موسيقي اي پيدا كنند كه مايه چند هزار ساله اين سرزمين است؟ شما مي گوييد انتخاب، انتخاب چي؟ ببينيد بچه هاي ما مبتذل و سطح پايين شده اند به خاطر اينكه چيزي نديده و نشنيده اند. اين مي شود كه پناه مي برند به محصولات لس آنجلسي. آن وقت ما از تهاجم فرهنگي حرف مي زنيم !اين موسيقي لس آنجلسي كه شما فرموديد همان اوايل انقلاب هم به صورت مخفي و زيرپوستي وجود داشت ولي سيطره با موسيقي سنتي بود. آن موقع مثلا وقتي «بيداد» مي آمد به بازار، جامعه تكاني مي خورد، «دستان» همينطور. سئوالم اين است كه آن فضا چطور شد كه به اينجا رسيد؟ اگر اجازه مي دهيد قضيه را يك مقداري فلسفي تر بررسي كنيم .زماني ميكل آنژ در ايتاليا مجسمه هايش را مي ساخت، كليسا مي آمد و رويش را گل مي گرفت. ميكل آنژ مي گفت: اگر شما پتو هم روي مجسمه هايم بكشيد، مجسمه هاي من لخت هستند. اين صحبت آدمي مثل ميكل آنژ است كه تاريخ هنر كره زمين به او مباهات مي كند، البته اگر بداند كه كيست كه مي داند. من يك مثال ملموس مي زنم. من ايراني هستم. شما حتما مي دانيد ميهن يعني چه. لاهوتي را هم مي شناسيد، «تنيده ياد تو درتار و پودم، ميهن اي ميهن» چيزي است كه ما قبل از انقلاب مي خوانديم، در جريان انقلاب هم مي خوانديم و بعد يكي از دوستانم رويش آهنگ گذاشت و استاد شجريان هم خواند .مني كه دل در آتش دارم و شما معتقديد كه بايد «دستان» ساخت، «بيداد» ساخت، «آستان جانان» ساخت، «سرعشق» ساخت، «نوا» ساخت مي بينم كه اين آهنگ را از راديو پخش مي كنند و «ميهن اي ميهن» را از آهنگ بيرون مي آورند، «ميهن» مگر بد است. اگر هست من بايد بدانم .به عنوان يك شهروند، به عنوان يك ايراني، به عنوان كسي كه در اين سرزمين به دنيا آمدم و در آن نفس مي كشم و مي خواهم حركت كنم. چرا «ميهن اي ميهن» را درآوردند. چرا شعر لاهوتي را سانسور كردند. اين حق را چه كسي به آنها داده است. آن جزئياتي كه از مائو گفتم همين است كه ذره ذره آن تشكيل يك مجموعه را مي دهند كه باعث مي شود آهنگ بسازم و در گوشه اي بگذارم .======================================================================== حال کردید حالا نظر بدید..... ::: |+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 23:19
:::
عکس
این چند تا عکس رو گذاشتم که خیلی قدیمی
============================================================= این عکس چهار ماهگی استاد در آغوش پدرش هست
=============================================================
::: |+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 23:16
:::
خاطرات استاد
چند تا خاطره از استاد گذاشتم بخونيد و نظر بديد ....... خاطرات استاد سرانجام به آموختن توفيق نيافتم من هر وقت آواز بنان را از راديو يا تلويزيون مي شنيدم ، منقلب ميشدم و اشك مي ريختم و روزي كه به قزوين سفر مي كردم، يك صفحه از صداي دلنشين او را با خود برداشتم تا يك تحرير او را تقليد كنم ، از تهران تا قزوين بيش از پنجاه بار آن را گذاشتم و سرانجام به اموختن آن توفيق نيافتم. به نقل از استاد محمد رضا شجريان
از پس دشوارهاي راه مي تواني بر آيي؟ يك روز توي دفتربرنامه گلها ، كنار بنان نشسته بودم . يكي آمد به بنان گفت : آقا ، جواني آمده، مي خواهد صدايش را امتحان كنيد. چند لحظه بعد جواني از در وارد شد و با ادب جلوي بنان ايستاد . بنان پرسيد : شغل شما چيست ؟ گفت : معلم هستم . بنان پرسيد : چرا مي خواهي شغل با ارزش معلمي را رها كني و خواننده بشوي ؟ گفت : راستش به اين كار علاقه مند م. آن وقت بنا ن لبخندي زد و گفت : راه درازي را در پيش داري، راهي مشكل و پر فراز و نشيب آيا مي تواني از پس اين دشواريهاي راه برآيي؟ جوان در حاليكه سرش را زير انداخته بود و تا بنا گوش سرخ شده بود گفت : بله ، مي توانم. چون اينكار را دوست دارم . به هر حال آن جوان كار آموزش را بطور جدي دنبال كرد و امروز وي ( محمد رضا شجريان ) بهترين خواننده ايران است . اسفند ماه 70 – گفتگو با همسر بنان
خاطره شجريان از عبدالله دوامي بستن قرداد براي ضبط تصنيف هاي مرحوم دوامي روزي در محضر عبدالله خان دوامي بودم. وي به من گفت: قرار بود من تصانيف قديمي را براي فرهنگ و هنر بخوانم و آنها ضبط كنند ، قرارداد هم بستند. ولي بيش ازيك سال است كه ديگر براي اين موضوع پيش من نيامده اند و ديگر حرفي از اين مسئله نيست . تو برو و بگو من هم فردا مي ميرم و اين تصنيف ها از دست مي رود. بيايند و دم و دستگاه شان را بياورند تا يادم نرفته بخوانم. بعد از اين حرفها فكري به خاطرم رسيد و گفتم : استاد ، پيشنهادي دارم. گفت : ديگر به من نگويي استاد. استاد چيه؟ به اوستاي حمومي ميگن استاد. گفتم : به چشم آقا ، شما حاضريد قراردادي را كه با فرهنگ و هنر بستيد و به آن عمل نكردند ، اين قرارداد را با من ببنديد ؟ يك دستگاه ضبط صوت خوب هم مي اورم ، براي من بخوانيد ضبط كنم. مبلغ قرارداد هم هر چه هست با دل و جان تهيه كرده و مي پردازم شما كه بابت قرارداد از فرهنگ و هنر پولي نگرفته ايد ؟ گفت : نه آقا! گفتم: پس با همان شرايط به من واگذار كنيد . جواب داد: خيلي خوب است ، بله آقا ، چه بهتر كه تو اين كار را بكني ، چون اگر انها علاقه داشتند مي آمدند. تو، هم علاقمندي و هم موقع ضبط بهتر مي تواني به من كمك كني كه يك تصنيف را دوبار نخوانم. بله آقا ! فكر خوبي است . آدم چه ميداند چند روز از عمرش باقي مانده ، شب مي خوابد و صبح بلند نمي شود ، منتها بايد از آن درست استفاده كني، درست ياد بگيري و درست بخواني. اين اهنگها را كه اينجوري نبايد بخوانند.اينها هر كدام يك وزني دارد كه بايد مراعات شود . در ضمن اگر اين آهنگها دست خيلي از اين نوازنده هابرسد، هر تكه اش را غلطو غلوط بنام خودشان اجرا مي كنند . و مي گويند : اين آهنگ را ما ساخته ايم . اين آهنگ بايد درست نگهداري و درست اجرا كني . به استاد اطمينان دادم كه مثل مردمك چشمم از اهنگ ها و تصنيف ها نگهداري خواهم كرد و تا درست ياد نگيرم آنها را اجرا و ضبط نخواهم كرد. روز بعد كه ضبط صوت آوردم ايشان دست خطي را كه به شكل قرارداد نوشته بودند به من دادند . توصيه هاي لازم را در ان ياد آور شدند و مبلغ قرارداد هم ذكر شد . همان روز پاداشي را كه به خاطر اجراي راست پنجگاه ، در جشن هنر شيراز از اداره راديو گرفته بودم به عنوان پيش پرداخت ، حضور استاد تقديم كردم و مدت يكسال و نيم طول كشيد كه تصنيف ها ضبط شد . هفته اي دو روز بعد از ظهره ، به اين كار اختصاص داده بوديم ايشان مي خواند و من ضبط و يادداشت مي كردم . در مرحله اول، طبق يادداشت هايي كه آقاي دوامي داشت حدود 250 تصنيف قديمي ذكر شده بود ، كه در عمل به 140 تصنيف تقليل پيدا كرد . چون خيل از اين آهنگ ها با شعرهاي گوناگون اجرا ميشد. بالاخره حدود 140 تصنيف را به اين ترتيب ضبط كردم . خوشحالم از اينكه توانستم اين گنجينه گرانبها را براي بايگاني موسيقي ايران ثبت و حفظ كنم. يكي از كارهايي كه در نظر دارم در كارنامه هنري ام عرضه كنم ، خواندن اين مجموعه ، تصانيف همراه اركستر سازهاي ايراني است. البته اغلب آنها توسط خودم يا خوانندگان ديگر اجرا شده اند. ولي همانطور كه آقاي دوام مي گفت، اكثرا ريتم و وزن اجرا از نظر تندي و كندي و حالات ريزه كاري با انچه استاد خوانده فرق دارد. و من كه سالها شيوه اجراي آنها را نزد عبدالله خان كار كردم ، در نظر دارم كه همه آنها را با همان شيوه اجرا و ثبت كنم. دي 70 ::: |+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 23:13
:::
|
|






